***
برچسبها: کدخدا, رئیس محمد علی, رئیس غلام
یاد اون روزها بخیر که هر کدوم از مردم اون دوره که خیلی هم وضعش خوب بود چهار پا یا خر و اسبی داشت سوارش می شد و از منطقه و منزل تا مزرعه یا روستاها و شهرهای دور با همچین وسیله طی می کرد و انهایی که هم وسیله نداشتند با پای پیاده مسیرهای طولانی امروزی را از همین روستا و منطقه تا مناطق دیگر طی می کردند یادش بخیر.اون روزا که با تفنگهای پیشتو و دم پر و برنو تیر اندازی می کردند.
آری یاد قدیما بخیر که در فصل زمستان در خانه های کاه گلی که فرش آن هم کاه و گل و از زمین خاکی بود و دیوارهای ان هم همین حالت را داشت خانواده ها و اقوام در حالی که چاله ای در میان خانه بود و هیزمهای ان می سوخت دور هم جمع می شدند و به گپ زدن یا کشیدن قلیان و یا نان گرم کردن و یا غذاهای دیگر خوردن مشغول بودند یادش بخیر.
یادش بخیر زمانی که مردم با حیواناتشان به کوه و اشکفتها پناه می بردند و مدتهای زیادی در انجا به سر می بردند و عده ای از همین مردان به کوه می رفتند تا به قول امروزیها ورزش با تفنگی که داشتند اشکالی (بز کوهی) یا وتیهو را شکار می کردند و به منزل اورده و گوشت ان را برای امرار معاش و یا خود و اقوام مصرف می کردند و عده ای هم می رفتند به کوه تا ترشه بچینند و هیزمی برای چاله ها و تنورهای خود که نان و غذا را با ان می پختند کوله کرده وبه خانه بیاورند.
یادش بخیر، یاد اون آسیاب قدیمی رییس بخیر ، اون آسیابی که در بالای روستا بر سر راه قنات، هر جا که پستی و بلندی اجازه می داده از انرژی پاک و ارزان آب براى چرخش سنگ آسياب استفاده مىشده . یاد اون آسیابی که گندم و جو های مردم روستا را تبدیل به آرد می کرد بخیر .
یادش بخیر یاد اون آب قناتی که از وسط روستا رد می شد بخیر ، یاد اون زمانی که مردم از اون آب استفاده می کردند بخیر ، یاد اون آب قناتی که به باغ ها می رفت بخیر.
روزگاران یاد باد
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد ان روزگاران یاد باد
یاد رییس عبدالحسن بخیر
یاد همه قدیمی ها بخیر ، یاد رییس غلام بخیر
یاد اون ایام شیرین چون عسل بخیر، یاد رییس محمد علی بخیر
یاد آن ایام پر مهر و وفا بخیر ، یاد رییس غلامرضا بخیر
یاد آن ایام دور از درد و غم بخیر ، یاد رییس ابول بخیر
یاد آن دل های پر صدق و وفا بخیر ، یاد رییس محمود بخیر
یاد ایامی که مینشستیم دور هم بخیر، یاد رییس حیدر بخیر
یاد آن ایام با صفا بخیر ، یاد رییس مظفر بخیر
یاد آن ایام گذشته بخیر ، یاد همه رییس های قدیمی بخیر
یاد همه مردان وزنان با صداقت و با تقوای قدیمی روستا بخیر
یادشان بخیر
برچسبها: ایام گذشته
روضه خوانی از قدیم ایام در منطقه دشتی و همچنین مجلس روضه خوانی در نزد خاندان رزمی هم از ایام قدیم تا به حال رواج داشته است. در ایام قدیم رییس عبدالحسن رزمی با برگزاری روضه خوانی در سی روز ماهای رمضان - محرم و صفر در منزل خود در روستای دمنالو و بعد از نقل مکان به روستای سنا در قلعه خود واقع در غرب سنا برگزار می نمود تمام مردم روستا در مجلس روضه خوانی ایشان شرکت می کردند.
به خاطر علاقه زیاد فرزندانشان به روضه و امام حسین ،رییس عبدالحسن این ایام روضه خوانی را به فرزندان خود واگذار کرد تا فرزندانش این ایام روضه خوانی را به نحو احسن برگزار کنند.
در این سالها هم فرزندان رییس محمد علی ، فرزندان رییس غلامرضا ، فرزندان رییس ابول و فرزندان رییس غلام رزمی راه پدر و پدربزرگشان را انجام میدهند و مراسم روضه خوانی را در ماهای محرم و صفر در حسینیه روستا و در ماه رمضان در منزل خود برگزار میکنند.
------------------------------------------------
نوای دلنشینی که خاموش شد....
ملا احمد واعظی روضه خوان قدیمی خاندان رزمی در روستای سنا
تمام خاندان رزمی از اردتمندان امام حسین (ع) بوده اند به طوری که ملا احمد واعظی از بهترین روضه خوان های منطقه دشتی و روستای سنا و برادرش مرحوم ملا منصور از بهترین نوحه خوانان بوده اند. در این میان روضه ملا احمد به گواه منحصر به فرد بوده است.
ملا احمد از قدیم روضه خوان پدر وپدر بزرگان ما بوده است ، ملا احمد سبک به خصوصی برای خودش داشت که فکرکنم در ایران شخصی دیگر مثل او نباشد جملات بیشتر به نثر شعری وثقیل است که آدم را داغون می کند.
ملا احمد جنگ نامه حضرت ابوالفضل را طوری می خواند که به گمان ما کسی در این منطقه به خوبی ملا احمد نمی خواند.مرحوم ملا منصور در روز اول محرم یک نوحه می خواند که نشانه شروع محرم بود که به سبک منحصر به فرد خود میخواند.
ملا احمد در هر شب بعد از کتاب روضه ، روضه خوانی یا مصیبت خوانی را شروع می کرد و هر شب در مورد موضوع خاصی بود که اصطلاحا به آن می گویند امشب باب فلانی است که در اینجا، ما چند باب را برای شما ذکر می کنیم:
حرکت از مدینه به مکه
حرکت از مکه به کربلا
مسلم بن عقیل(ع)
طفلان مسلم(ع)
قسمتی از روضه ملا احمد
( برگرفته از وبلاگ روستای شیخیان)
حضرت عباس اذن میدان می خواهد .به برادرش امام حسین می گوید : هل من رخصتی ؟ امام حسین گریان شد طوری که محاسنش خیس شد.امام حسین گفت: یا اخی صاحبی و ولای و عسکری .عباس گفت:علمداری
من به روز قیامت افتاد العطش العطش کودکان جیگرم پاره می کند.
دو برادر دست به دور گردن هم کردند و خدا حافظی کردند.عباس
تیغ مصری حمایل و سپر مکی بر کتف آویخته
نیزه ی چون تیر شهاب بدست گرفته
کمانی چون بال عقاب به بازوی افکنده
یک ران تازی زیر دو دوران کشیده
میمینه را بر میسره ومیسره را بر قلب و قلب را بر جناح و جناح را بر کمینگاه می ریخت.
فتاده حضرت عباس در میان سپاه دشمن بسان شیری که افتاده اند بر گرد او روبا هان
اما بعد از ساعتی صدا زد یا اخی ادرکنی اخی ......
وای وای اگر داغ تو بر کفن نویسم للا که من کفن ندارم.
نقش کنم بر کبر داغت کبرم کجا؟ و کو مزارم ؟ ....

----------------------
علم گرداندن
گرداندن علَمَ سنتی است بسیار دیرینه که سینه به سینه و نسل در نسل از بزرگان به فرزندان می رسد و هم اکنون این سنت بسیار نیکو در روستای ما برقرار دارد. روستای سنا یکی از روستاهایی است که از این قاعده مستثنی نیست،هیئت عزاداران حسینی، هر سال در دهه اول محرم با برنامه هایی بسیار خوب و متنوع و در خور عزاداران فراهم می کند که عزاداران حسینی با صمصیت و محبت بیشتری در کنار یکدیگر به عزاداری سید و سالار شهیدان بپردازند.
علم که توسط ریش سفیدان و بزرگان آن را بر پایه ای چوبی قرار داده و دور آن را بارچه های نذری زینت می کنند. گروهی که به صورت عزادار و با خواندن نوحه هایی علم را در محله ها به گردش در می آورند و به خانه های اهالی می برند. صاحب هر خانه جهت تبرک علم را تقاضا می کند و به داخل منزل خود می برد و وجوهات نذری را به علم تقدیم می کند ویک تکه پارچه از علم به تبرک به او می دهند.
از دیگر آیین های روز نهم سرکشی به خانواده های عزاداری است که در طی سال اخیر عزیزی را از دست داده اند. مردم به همراه ذاکرین و روحانیون که روزهای قبل در مساجد و منازل برخی از اهالی به صورت ((روضه خانه ای)) عزاداری می کردند در این روز به منزل مصیبت دیدگان رفته و عرض تسلیت و ذکر مصیبت را بجا می آورند.
از علم گردانان روستای سنا مرحوم علی کریمی بود که از قدیم علم را در روستا می گرداند ، که یادسش گرامی وروحش شاد باد.



برچسبها: ملا احمد, علی کریمی




شما بینندگان عزیز می توانید عکس های قدیمی خاندان رزمی را در این وبلاگ مشاهده نمایید.
برای دیدن عکسهای قدیمی خاندان رزمی بر روی لینک زیر کلیک نمایید.
لینک: عکس های قدیمی خاندان رزمی
برچسبها: عکس قدیمی خاندان رزمی
از قلعه های قدیمی خاندان رزمی است که در لاور قرار دارد و مربوط به مرحوم رئیس غلام رزمی است . که در ایام قدیم دروازه این قلعه بر روی همه باز بوده است و این قلعه در جای ساخته شده که اطراف آن خانه های مردم این روستا قرار دارد .



قلعه کهنه سنا
از بناهای دوره ناصری است که توسط رییس عبدالحسن رزمی در حدود سال ۱۲۸۰ ه.ش پس از نقل مکان از دمنالو به بر روی تپه بلندی در غرب روستا ساخته شد. قلعه شامل یک حیات بزرگ و حصاری به صورت مربع و دو درب یکی به طرف مشرق رو به آبادی و دیگری رو به جنوب بوده است .

بنا دارای چهار باب خانه بوده و بر روی ضلع شرقی آن گوشواره ای زیبا قرار داشته که بیشتر جهت دید بانی و نشیمن از آن استفاده می شده است مصالح بکار رفته در بنا گلو خشت بوده است . در اطراف قلعه زمین های زراعی و منازل اهالی آبادی وجود داشته است.
پس از مدتی رییس عبدالحسن قلعه یاد شده را رها کرده و به مکان دیگری در شرق قلعه نقل مکان میکند . در آنجا قلعه دیگری می سازد و اهالی روستا نیز منازل اولیه خود را رها کرده و در اطراف قلعه جدید سکونت اختیار نمودند.

امروزه قلعه کهنه به صورت یک تل بلند انباشته شده از خاک است که فقط آثاری از گوشواره آن باقی مانده و از دور نمایان است.
قلعه ريس محمد علي رزمي
قلعه ديگري نيز در قسمت شرقي سنا وجود دارد كه مربوط به رييس محمد علي رزمي بوده و در اوايل دوره پهلوي در محوطه وسيعي به صورت مربع ساخته شده است . مصالح آن گل وخشت چوب چندل و گز بوده و از يك درب ورودي اصلي به نام دروازه در طرف جنوب برخوردار بوده است. قلعه از دو قسمت داخلي و بيروني تشكيل مي شده كه به وسيله راه كوچكي در وسط حياط به همديگر وصل مي شدند و دو رديف اطاق در قسمت اندروني قلعه و رو به روي هم قرار داشتند. اصطبل قلعه در قسمت بيروني قلعه قرار داشت ودر ضلع جنوب شرقي آن گوشواره اي قرار دارد كه نشيمن گاه رييس بوده و دور قلعه ديواري مرتفع و قطوري قرار داشت . در جنوب قلعه و چسبيده به آن يك باغچه ليموي با صفايي بود كه بوسيله آب فارياب آبياري مي شد و در حدود سال 1356 ه.ش به دليل قطع شدن جريان فارياب خشك شد . در محوطه باغچه و در ضلع غربي آن دستگاه سنتي آرد سازي كه بوسيله يك تلمبه كار مي كرد مستقر بود . بعد از در گذشت رييس محمد علي قلعه رو به ويراني رفت و قسمت عمده آن به كلي تخريب و تسطيح گرديد و جاي آن ساختمانهاي جديد بنا گرديد و در حال حاضر يكي از فرزندان وي در آنجا سكونت دارند.
قلعه رزم آباد
از بناهاي اواخر دوره قاجاريه است كه توسط رييس غلام رزمي ساخته شده است . قلعه در يك دشت وسيعي و به صورت مستطيل ساخته شده و شامل دو قسمت اندروني و بيروني است .

قسمت اندروني محل اسكان خانواده ايشان و قسمت دوم مربوط به اسكان تفنگچيان و نزديكان ايشان بوده است . بر ضلع شمال شرقي آن يك گوشواره زيبايي قرار دارد كه براي ديده باني و حفاظت و مسايل امنيتي مورد استفاده قرار مي گرفته است و به طرف شرق نيز يك راه آمد و شد كوچيكي وجود دارد.

اهالي روستا كه تعداد اندكي بوده اند در جنوب و شرق قلعه ساكن بودند . در سمت جنوب آن همچنين نخلستاني وجود دارد كه بوسيله آب چشمه آبياري مي شده و اكنون به وسيله آب چاه آبياري مي گردد . در حال حاضر قلعه خالي از سكنه و در دست فرزندان ايشان مي باشد.
برچسبها: قلعه لاور, قلعه رئیس غلام, قلعه رئیس محمد علی, قلعه رئیس عبدالحسن
یکی از مردان دلیر و قدرتمند محلی منطقه دشتی مرحوم رییس محمد
علی رزمی فرزند رییس عبدالحسن رزمی است. که در تاریخ ۲۴ تیر ماه
۱۲۸۰ ه.ش. درسنا متولد شد و در آنجانشو ونما پیدا کرد . در هنگام جوانی
از طرف پدر کدخدای سنا گردید و تا زمان حیات حاکم آنجا بود .
ایشان در تمام درگیریها و جنگ ها در کنار برادر خود غلام رزمی بود از جمله
در سال ۱۳۳۱ ه.ش . در لاور و ۱۳۳۷ ه.ش. درسنا و رزم آبادبه همراه
ایشان با نیروهای دولتی در گیر شد واز ناحیه پای چپ توسط حاج حسین
ملاعبدالله (جمالی نژاد) مجروح گردید .
او را با چند تن ازبستگانش به زندان کریم خان در شیراز بردند سپس به
زندان قصر تهران انتقال یافت و در همان جا پای مجروح شده ی وی راقطع
کردند بعد از ۵ سال زندانی او را مرخص کردند وبه سنا باز گشت.
وی در طول حکومت پهلوی از قدرت و نفوذ زیادی برخوردار بود و مورد توجه
دولت وقت بوده و به حل وفصل مسایل مربوط به قلمرو حکومت خود می
پرداخت.
ایشان به عنوان نماینده دولت وقت در قلمرو تحت حاکمیت خود عمل می
کرد . از جمله اموری که بر عهده وی بود سر شماری نفوس بود فرمان
دولتی دراین زمینه طبق سند شماره ۹۰۲ مورخ ۱/۹/۱۳۳۱ به ایشان ابلاغ
میگردید.
یکی دیگر از کارهایی که بر عهده وی بود امور مربوط به گشت وجمع آوری
دخانیات و مالیات بود.
وی برای انجام امور خود تفنگچیانی در اختیار داشت اکثر زمین های
روستای سنا در اختیار رییس محمد علی بود . که یا از رعیت برای کشت
وکار استفاده می کرد یا آنها را به صورت چهار یک در اختیار آنان قرار
می داد .
مراسم مذهبی از جمله روضه خوانی سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله
الحسین (ع) توسط ایشان برپا می شد. از صفات بارز ایشان مهمان نوازی
بود و درب قلعه اش همواره بر روی همگان باز بود افراد زیادی بر سر سفره
ی ایشان حاضر می شدند . وهمچنین در مواقع بروز مشکلات به مردم
کمک می کرد . رییس محمد علی نیز در دوران
زندگی خود به افراد فرودست و فقیر کمک زیادی می کرد.
البته همزمان با ایشان سه برادر دیگرش به نام های : ۱ - ریس مظفر رزمی
۲- ریس غلامرضا رزمی ۳ - رییس ابول رزمی نیزدر سنا زندگی می کردند
اما به پاس احترام ایشان که بزرگتر بود و احترام زیادی که برادرانش به او
داشتند حکومت او را پذیرا شده بودند.
وی دو همسر اختیار کرد که از همسر اول خود دو پسر و یک دختر واز
همسر دوم خود چهار پسر و شش دختر از خود برجای گذاشتند.
دو پسر ی از از همسر اول خود داشت رییس عبدالکریم رزمی و رییس حاج
درویش رزمی بودند .
سر انجام در دهم اسفند ۱۳۵۲ ه.ش . در روستای سنا دیده از جهان فرو
بست و جنازه او را به شهرمقدس قم انتقال داده و در قبرستان { وادی
السلام } به خاک سپردند.

برچسبها: رئیس محمد علی رزمی
مرحوم مهندس بهرام(حسین) رزمی فرزند رییس محمد علی رزمی
بگزار تا بگریم چون ابر در بهاران...
ناگهان چقدر زود دیر می شود
مرگ همیشه تلخ است،خاصه مرگ فرهیختگان.........

برای دیدن بقیه عکس ها و مطالب به ادامه مطلب بروید......
برچسبها: مهندس بهرام رزمی
ادامه مطلب
عکس مرحوم رییس غلامرضا رزمی برادر رییس غلام رزمی فرزند رییس عبدالحسن رزمی


عکس مرحوم رییس ابول رزمی برادر رییس غلام رزمی فرزند رییس عبدالحسن رزمی

عکس مرحوم رییس محمود رزمی برادر رییس غلام رزمی فرزند رییس عبدالحسن رزمی

عکس مرحوم رییس مظفر رزمی برادر رییس غلام رزمی فرزند رییس عبدالحسن رزمی

عکس مرحوم رییس عبدالله عبدالحسن زاده ( رزمی) فرزند رییس محمود رزمی

عکس مرحوم رییس علی رزمی فرزند رییس غلام رزمی

عکس شهید فرخ رزمی نوه ی رییس غلام رزمی


برچسبها: عکس قدیمی خاندان رزمی, عکس رزمی ها
رئیس عبدالحسن رزمی از طایفه مشهور«رزمی دشتی» است که در اصل این طایفه اختلاف است گروهی اینان را از ایرانیان اصیل و لرنژاد معرفی کرده اند و گروهی نیز چنین معتقدند که اینان عرب و از بنی عباس هستند؛قول دوم شهرت بیشتری دارد.
رئیس عبدالحسن فرزند زایر غلام فرزند زایر صالح فرزند محمد پهنادار فرزند حسین زمانی که پدرش کدخدایی روستای دمنالو- امام آباد( فعلی) - برعهده داشت در اینجا متولد شد.پدرش زائر غلام از افراد بنام و مشهور دشتی است که نزد محمد خان دشتی و سایر خوانین بلوک دشتی دارای احترام ویژه ای بود و مومی الیه در به قدرت رساندن محمد خان دشتی و نیز تصرف خورموج و ضمیمه کردنش به خطه دشتی نقش بسیار بالایی داشته است.
باری رئیس عبدالحسن در روستای دمنالو رشد و نما نمود و در نوجوانی سوارکاری و تیر اندازی فرا گرفت.بعد از پدر کدخدای دمنالو شد سپس به قریه سنا در حدود پنج کیلومتری دمنالو نقل مکان نمود و کدخدایی آنجا را عهده دار شد وی ابتدا ساکن قلعه کهنه واقع در غرب سنای فعلی بود سپس بخاطر آب گرفتگی و طغیان رودمند به شرق آن قلعه، تغییر جا داد و قلعه ای جدید بنا نمود که تا همین اواخر پا برجا بود.
رئیس عبدالحسن چند بار ازدواج کرد که حاصلش دوازده فرزند رشید بود که معروفترین آنها رئیس غلام رزمی دشتی و رئیس محمد علی است.وی کدخدایی قدرتمند و مقتدر بود.لذا روستاهای بادوله، اسماعیل محمودی، درگو، رزم آباد و لاور را جزء قلمرو خود نمود و کدخدایی آن مناطق را به پسرانش سپرد.
حال می پردازیم به مبارزات و فعالیت های رئیس عبدالحسن رزمی دشتی:
الف) رئیس عبدالحسن رزمی و نهضت مشروطه جنوب ایران: سید مرتضی علم الهدی در زمان استبداد صغیر پس از دریافت فتوای آخوند خراسانی بر آن شد که بوشهر را از دست نیروهای محمد علیشاهی خارج کند.لذا موضوع را با بزرگان آن روز درمیان گذاشت و سپس از رئیس علی دلواری و خالو حسین دشتی خواست تا بوشهر را تصرف نماید.در اول ربیع االاول 1327 ق رئیس علی با یک حمله شبانه بوشهر را متصرف و اداره گمرک را بدست گرفت.بعد از استقرار رئیس علی در بوشهر، رئیس عبدالحسن هم با نیروهای تحت امرش که بصورت سواره و پیاده بودندبه منظور کمک به مشروطه خواهان و تقویت نیروهای مستقر در بوشهر، عازم آنجا شد.
رئیس عبدالحسن و نیروهایش چند ماه در بوشهر ماندند سپس به دستور سید مرتضی علم الهدی رهبر جنبش مشروطه به دشتی مراجعت کردند. نقل است زمانی که سید مرتضی دستور بازگشت نیروهای مستقر در بوشهر ، از جمله نیروهای رئیس عبدالحسن را صادر کرد یکی از سران دشتی به وی می گوید:« معاودت تفنگچیان که به مثابه قدرت اجرایی شماست بر خلاف مصلحت است، عنقریب با خطر و مشکلات فراوان مواجه خواهید شد.تا آنجا که موجودیت شما در معرض تهدید و زوال قرار خواهد گرفت» اما سید مرتضی به این سخن اهمیتی نداد .اندکی بعد از مراجعت نیروها، سید مرتضی توسط دشمنان توقیف و به عراق تبعید شد.
ب) رئیس عبدالحسن و حمله به نیروهای مستقر در بوشهر:
بعد از اینکه انگلیسی ها خانه حاجی علی محمد جعفر تنگستانی- کدخدای ریشهر- را بمباران کردند و تمام دارایی اش را غارت کردند، علمای دشتی و دشتستان اعلان جهاد دادند.بدنبال این اعلان رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی - که دارای 15 نفر سواره بود- خود را به گورک می رسانند تا همراه با نیروهای تحت امر شیخ حسین چاهکوتاهی و زایر خضرخان اهرمی به نیروهای انگلیسی مستقر در بوشهر حمله کنند.متأسفانه در حوالی سبز آباد به خطا تیری از جانب یکی از مجاهدین شلیک و یک تن شهید می گردد .مجاهدین این اتفاق را به فال بد گرفته بلافاصله مراجعت می کنند و در همین زمان آیت الله سید مرتضی علم الهدی هم دستور می دهد به احترام ماه مبارک رمضان فعلاً حمله ای به بوشهرصورت نگیرد.ناگفته نماند در شبی که رئیس عبدالحسن و شیخ حسین و زائر خضر به طرف بوشهر حرکت کرده بودند رئیسعلی هم محض کمک به آنها به طرف سبز آباد حرکت می کند و عصر روز بعد با نیروهای انگلیسی درگیر و دوتن از افسران انگلیسی بنامهای« اولیفانت» و « رنگینک » را می کشد سپس بعد از کشته و زخمی کردن سه سپاهی دیگر و پیش از سپیده دم به جانب گورک عقب می نشیند.
ج) رئیس عبدالحسن و نبرد دلوار
رشادت مردم دشتی که از اول قیام جنوب علیه تهاجم قوای انگلیسی در کنار سایر مجاهدین حضور مستمر داشتند در این نبرد به اوج خود رسید.هم رؤسا و هم عامه مردم دشتی داوطلبانه و از روی رغبت از حمله قوای انگلیسی به طرف خشکی، در کنار رئیس علی به مبارزه پرداختند و اولین شهداء این نبرد هم از اهالی دشتی بودند.
باری بعد از کشته شدن دو افسر انگلیسی که نام بردیم، سران انگلیسی به تلافی آن حمله، تصمیم به نابودی دلوار گرفتند .لذا پنج هزار سرباز تا دندان مسلح به فرماندهی « کاپیتان ویک» آماده حمله به دلوار نمودند.چون رئیس علی از نیت دشمن آگاه شد به فکر تهیه نیرو و امکانات افتاد و چون از شجاعت و غیرت اهالی دشتی کاملاً باخبر بود از آنان خواست او را یاری کنند.رؤسای دشتی و توده مردم که تفنگچیان آنها محسوب می شدند به ندای رئیس علی لبیک گفته با جان و دل عازم دلوار گشتند.
یکی از این رؤسا و سرداران رئیس عبدالحسن رزمی بود که با نیروی تحت امرش فوراً بطرف دلوار راه افتاد و در کنار رئیس علی و سایر رؤساآماده نبرد شد.هنگامی که نیروهای دشمن پا به خشکی گذاشتند به شدت مورد تیر اندازی نیروهای مجاهدین و در رأسشان دشتی ها قرار گرفتنداما چون دشمن دارای اسلحه سنگین بود مجاهدان به ناچار به تپه های شرقی دلوار موقتاً عقب نشستند و دشمن هم سرانجام در اواخر رمضان 1333 ق دلوار متصرف شد.
اما این پایان ماجرا نبود،سران و تفنگچیان دشتی قسم یاد کردند که یا باید دلوار را آزاد کنند و یا در سنگرهایشان پاره پاره گردند نیز تنی چند عهد کردند که اگر کسی از جلو خصم فرار کند باید زنش را طلاق دهد بالاخره با پایمردی مجاهدان مخصوصاً نیروهای دشتی و کشته شدن فرمانده مهاجمان توسط تیرانداز شهیردشتی یعنی زائر عبدالحسن فقیه معروف به زائر عبدالحسین بوجیکی،دشمن مجبور شد با دادن تلفات بسیار، دلوار را تخلیه وبه طرف بوشهر عقب نشینی کند.متاسفانه در این نبرد مجاهدان سه شهید و دو زخمی داشتند که همگی از خطه دلاور خیز دشتی بودند. یکی از این شهدا علی بن ابراهیم معروف به علی بریمو از اهالی روستای درازی دشتی و یکی از زخمی ها هم سید محمود گلدانو از سادات گلستانه و ساکن جبری دشتی بود.
د)رئیس عبدالحسن و جنگ سربست چغادک:
هنگام جنگ سربست چغادک، تبلیغات روحانیون و علماء دشتی برای مقابله با قوای اشغالگرانگلیس به اوج خود رسید لذا جنگجویان و مجاهدان دشتی که در رأسشان برخی علماء و رؤسا قرار داشتند درقالب گروههای جداگانه به طرف معرکه نبرد حرکت کردند.از جمله این گروهها، گروهی بود که رئیس رئیس عبدالحسن رزمی دشتی و فقیه حسین مظفری آنها را رهبری می کردند.اما زمانی اینان به تنگستان رسیدند که جنگ خاتمه پذیرفته بود لذا چند روزی توقف کرده برگشتند.علت تأخیر هم بعد مسافت ، بیماری آنفلوآنزا، و سریع تمام شدن جنگ عنوان شده است.
به هر حال اهالی دشتی که در مراحل مختلف در کنار مجاهدان بودند در این برهه از زمان هم ثابت کردند که همواره دوستدار دین و میهن ومرد جنگ و کارزار با دشمن هستد.
هـ )ضابطی زایر عبدالله فقیه بر دشتی و مخالفت رئیس عبدالحسن با وی
چون به هنگام جنگ مجاهدین با نیروهای انگلیسی، جمال خان امیرپنج – ضابط دشتی- کمک های قابل توجه ای به مجاهدان نموده بود انگلیسی ها بعد از جنگ سربست چغادک و در حالی که سایر مجاهدان پراکنده شده بودند به فکر تلافی افتادند لذا در ربیع الاول سال 1337 ق با دویست نفر سرباز نظامی انگلیسی و دو عراده توپ به خورموج مرکز دشتی حمله و بعد از دستگیری مرحوم جمال خان امیر پنج و پسرش حیدرخان، زایر عبدالله خان فقیه حسنانی را به حکومت دشتی گماشتند و به مردم سپردند که باید از مشارالیه اطاعت و احکامش را گردند نهند.
خوانین و رؤسای دشتی بنا به عللی چند زیر بار نرفته و بعد از مشورت با همدیگر، تصمیم گرفتند کار زائر عبدالله خان را یکسره کنند از جمله کسانی که مصمم به این کار شد رئیس عبدالحسن رزمی بود.چون زایر عبدالله از موضوع اطلاع یافت از سپاه انگلیسی کمک خواست.آنان یک هواپیمای جنگی به آسمان خورموج فرستادند.این هواپیما مواضع نیروهای خوانین و رؤسای دشتی را بمباران نمود لذا مجاهدان به ناچار خورموج را ترک کردند.سرانجام انگلیسی ها چون فهمیدند خوانین و رؤسای دشتی زیر بار حاکمیت زائر عبدالله نمی روند، وی را از ضابطی دشتی برکنار و برای حفظ احترام، حاکم بندر لنگه نمودند
و) بمباران قلعه رئیس عبدالحسن به جرم پناه دادن به شیخ محمد حسین مجاهد برازجانی
در آن هنگام که قوای انگلیسی در تعقیب مجاهدان دشتستانی مخصوصاً غضنفرالسلطنه و شیخ محمد حسین برازجانی بودند شیخ محمد حسین که با اهالی دشتی نسبت خویشی و به غیرت و جوانمردی اهالی این خطه واقف بود به منطقه بلوک دشتی نزد علی خان بن حیدر خان و برادر جمال خان امیرپنج پناهنده می شود.علی خان با احترام از وی پذیرایی سپس برای آسایش و امنیت بهتر ایشان را با احترام به خورموج نزد پدرش جمال خان، می فرستد .چون خبر می دهند قشون انگلیسی جهت تعقیب وی به سوی خورموج در حرکتندبعد از مدتی از خورموج به روستای سنا نزد رئیس عبدالحسن رزمی می رود.انگلیسی هاچون از دستگیری شیخ ناامید شده بودند به ناچار از بوشهر طیاره ای به آسمان سنای دشتی فرستاده و قلعه سنا را بمباران و خراب می کند.در این حادثه الحمدالله کسی که از بین نرفت و تنها یک گاو کشته شد.بعد از این حادثه شوم،رئیس عبدالحسن با احترام شیخ محمد حسین مجاهد برازجانی را به روستای فقیه حسنان که در آن زمان توسط فقیه زین الدین اداره می شد می فرستد معظم له مدتی در آنجا اقامت نموده سپس به دشتستان بر می گردد.
ذ) رئیس عبدالحسن از جنگ کوه خاک (خک) تا وفات
بعد از اینکه مذاکرات نمایندگان فوج نادری با خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی منتج به نتیجه ای نشد سرهنگ احمد خان معینی فرمانده فوج نادری که دراین زمان در اهرم اردو زده بود فرمان حرکت به سوی دشتی جهت خلع سلاح آن منطقه را صادر می کند.روز دوازدهم ماه رمضان سال 1347 هـ..ق فوج نادری به طرف خورموج حرکت و شب هنگام به خورموج رسیده در شمال آن چادر ها را برپا می کنند.از آن طرف هم خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی در مشرق روستای محمد آباد و در دامنه کوه خاک موضع گرفته و آماده نبرد می گردند.باری بواسطه دسیسه برخی از جمله شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی – قاتل شهید غضنفرالسلطنه برازجانی- که دشمن سرسخت رئیس عبدالحسن و دشتی ها بود روز 15 ماه رمضان جنگی سخت درگرفت و نیروهای دشتی علی رغم مقاومت جانانه ای که از خودشان نشان دادند به علت شدت آتش نیروهای دولتی مخصوصاً آتش سنگین توپخانه، شکست خوردند. رئیس عبدالحسن و پسرانش با ابناع خود به سوی کوههای لاور رو آوردند و خود را از مهلکه خارج ساختند.در این درگیری رئیس عالی کدخدای کناری و همرزم رئیس علی در جنگ با انگلیسی ها مقتول و حسین خان دشتی بن جمال خان ضابط کاکی هم مفقود الاثر و بعد ها جسدش را در حوالی میدان نبرد و درون شکاف کوه پیدا کردند.
درباره کوشش ها و فعالیتهای رئیس عبدالحسن بعد از جنگ کوه خاک اطلاعات چندان دقیقی در دست نیست همین قدر می دانیم چند سالی قبل از فوت ، به دعوت اسماعیل خان صوله الدوله قشقایی به استقبال سردار سپه – رضاخان- می رود و از جانب سردار سپه یک قبضه اسلحه سرپر هدیه می گیرد.وی بعد از این دیدار و بازگشت به روستای سنا مشغول امور روزمره خود می گردد تا اینکه سرانجام در سن پیری و بر اثر بیماری فوت می کند.جسدش به نجف اشرف حمل و در آنجا مدفون می گردد.
رئیس عبدالحسن از لحاظ ظاهری فردی متوسط القامه، گندمگون و مهرنگینش عبارت: «بارها گفت محمد که علی یار من است» بود.
برچسبها: رئیس عبدالحسن رزمی, رزمی ها
رییس غلام رزمی فرزند رییس عبدالحسن در سال ۱۲۷۰ ه.ش. در روستای
دمنالو متولد شد .در خرد سالی جهت فراگیری قرآن به مکتب خانه رفت
وی ۱۰ سال اول عمر خود را در دمنالو سپری نمود و در سال ۱۲۸۰ه.ش. به
همراه پدر وبرادرانش به روستای سنا نقل مکان نمود و در قلعه ای واقع در
غرب سنا که معروف به قلعه کهنه است اقامت گزید .
از جوانی به اسب سواری و تیر اندازی علاقه فراوانی داشت بعد از مدتی
از جمله سوارکاران و تیر اندازان مشهور گردید.
رییس عبدالحسن بعد از سکونت در سنا فرزندان خود را به عنوان کدخدا در
روستاهای همجوار گماشت.رییس غلام رزمی که از بقیه شجاع تر بود در
حدود سال ۱۳۰۰ خورشیدی به لاور فرستاد . وی پس از ورودبه لاور
حاکمیت آنجا را در دست گرفت به قولی رییس عبدالحسن ابتدا لاور بالایی
و بعد لاور پایینی را خرید . لاور بالایی را به رییس غلام رزمی و لاور پایینی
را به رییس علی حیدر واگذار کرد.
در جنگی که رییس عبدالحسن رزمی در خاییز و بلوکبشکون با تنگستانیها و شیوخ چاهکوتاه از جمله شیخ عبدالرسول
چاهکوتاهی نمود بر آنها پیروز شد و شیخ عبدالرسول را از بلوک بشکون
بیرون نمود وسرپرستی آنجا را نیز به غلام رزمی واگذار کرد.ایشان نیز
حدود نصف بلوک مزبور را خریداری کرد و فرزند خود {احمد} را به همراه
تعداد زیادی تفنگچی به عنوان کدخدا در آنجا گماشت پس از مدتی فردی
از قریه طلحه به نام حسین قلی با رییس احمد رزمی درگیر شد ، رییس غلام
رزمی بی درنگ اورا دستگیر و به لاور آورد و پس از سه ماه بازداشت آزاد
نمود او پس از آزادی به خان های قشقایی از جمله ناصر خان و خسرو خان
پناه برد .
خان های قشقایی عده زیادی تفنگچی را به همراهی حسین قلی به جنگ
با رییس غلام رزمی فرستادند و در جنگی خونین نیرویهای غلام رزمی از
بشکون عقب نشینی کردند .
رییس غلام رزمی در دلاوری و شجاعت در منطقه دشتی نمونه بود و
از هیچکس ترسی نداشت وی حتی از نیروهای دولتی نیز ابایی نداشت
چنان که یک بار علیه رییس پست وقت وارد عمل شد.

رضا شاه پس از استحکام پایه های حکومت در جهت تمرکز هر چه بیشتر
قدرت خود و استقرار امنیت در منطقه سعی در تضعیف حکام محلی نمود
در این زمان رییس غلام رزمی نیز که از قدرت و نفوذزیادی برخوردار بود به
عنوان مامور انتظامات دشتی تعیین نمود تا از این طریق هم قدرت ایشان را
محدود سازد و هم جهت استقرار امنیت در منطه دشتی از قدرت او استفاده نماید .
این سمت در دوره پهلوی دوم نیز عهده دار بود و در اسفند ۱۳۲۱ خورشیدی
به دلیل خوش خدمتی وانجام موفقیت آمیز امور محوله به ایشان از سوی
دولت وقت به اعطای یک قطعه نشان شجاعت درجه ۲نایل آمد.
وی از صفات بارزی همچون شجاعت - نام آوری و مهمان نوازی برخوردار بود
و در قلعه اش همواره به روی همگان باز بود و به رفع مشکلات مردم
می پرداخت.
ایشان برای حفاظت از جان و ملک خود تفنگچیان ثابتی در اختیار داشت و در
جریان رقابت های محلی شرکت داشت . همزمان با وی بعضی خان ها
وحکام محلی دیگر هم حضور داشتند افرادی همچون فقیه زین الدین در فقیه
حسنان که در بیشتر مواقع با همدیگر هم پیمان و صمیمی بودند .
خاندان بزرگ نامجو در درازی - داراب خان منصوری در شنبه - جمال خان
سعیدی در آبدان و علی اسماعیل فخرایی در گله زنی و نوکن که از دوستان
رییس غلام رزمی محسوب می شد.
رییس غلام رزمی دربرخی تحولاتی که در روزگار خود در دشتی اتفاق افتاد
شرکت داشت از جمله زمانی که میرزا عبدالله خان به جای جمال خان میر
پنجه در خورموج به همکاری نیروی انگلیس به حکومت رسید وی به همراه
پدرش به مبارزه با قوای انگلیس پرداخت وقتی نیروی انگلیس از خورموج
گذشت در بین روستای منقل و حسین زایری به همراه {رسول رزمی } و
تفنگچیان خود راه را بر نیروهای انگلیسی بست و به همراه پدرش شب هنگام
بر نیروهای انگلیسی شبیخون زدند و یک توپ انگلیسی را به تصرف خود در
آوردند و قوای انگلیسی را مجبور به عقب نشینی نمودند.
وی با توجه به قدرت و نفوذی که داشت هم در بین مردم و هم در میان
نیروهای اداری و نظامی از نفوذزیادی برخوردار بود.

رییس غلام رزمی و مساله کشف حجاب
یکی دیگر از تحولاتی که رییس غلام رزمی در آن نقش داشته مساله کشف حجاب
بود وی به مخالفت با کشف حجاب پرداخت و در سال ۱۳۱۸ در جلسه ای که به نام
کشف حجاب به مسئولیت سرگرد اتابکی در خورموج برپا شد شرکت نمود وقتی لباس
زنان حاضر درجلسه و جو حاکم بر مجلس را مشاهده کرد با سرگرد اتابکی به تندی
برخورد کردو مخالفت خود را با کشف حجاب اعلام کرد.
وی در زمان حکومت پهلوی دوم چند بار با قوای دولتی در گیر شد که مهمترین آن در
سال ۱۳۳۷ ه.ش. بود . در گیری های وی با حکومت مرکزی چند دلیل داشته است
که دلیل اصلی آن جنگ قدرت بود. یکی از اقدامات حکومت پهلوی تضعیف و تحت
سلطه در آوردن روسای طوایف وایلات بود چرا که با وجود روسای قدرتمند دولت
نمی توانست امنیت و آرامش لازم رابرقرار نماید و بر تمام امور کشور نظارت کامل
داشته باشد از این رو با برنامه وسیعی به اسکان عشایر و تضعیف روسای ایل ها و
طوایف پرداخت که رییس غلام رزمی نیز از جمله آنان بود.

یکی از درگیری های رییس غلام رزمی با قوای دولتی این بود که خرید وفروش
اسلحه یکی از راههای امرار معاش حکام محلی بود . حکومت پهلوی نیز در صدد
گرفتن مالیات بیشتر از اینها و در اختیار گرفتن سود حاصله بود و رییس غلام رزمی
که از تجهیزات نظامی و نیروی انسانی زیادی برخوردار بود و قدرت اقتصادی بالایی
داشت حاضر به دست کشیدن از اسلحه نبود و روز به روز جنگ بین وی و دولت
مرکزی گریز ناپذیر تر می شد.
وی در چند مرحله با قوای نظامی در گیر شد که یک بار در حدود سال ۱۳۲۸ ه.ش
در لاور بود. درهمین سال سروان لطیفی به همراه تعدادی سرباز به قصد دستگیری
ایشان روانه لاور گردیدند وی را دستگیر نموده و به قلعه خورموج آوردند برادران رییس
غلام اطراف قلعه خورموج را محاصره کردند و شبانه وی را به شیراز برده وزندانی
نمودند و مدت یک سال در زندان به سر برد تا این که علی غلامی که نماینده
رییس محمد علی رزمی بود درشیراز با ناصر خان قشفایی وارد مذاکره و با واسطه
گری ناصر خان رییس غلام رزمی آزاد گردید.
دو سال بعد دوباره میان ایشان و قوای دولتی اختلاف افتاد رییس غلام و پسرش
احمد دستگیر و در خورموج زندانی شدند بعد از مدتی حکم اعدام آنان صادر شد آنها
را به بوشهر روانه کردند و در چغادک ماموران را فریب داده و به لاور برگشتند گرچه
ماموران ایشان را تعقیب نمودند ولی نتیجه ای نگرفته اند.

سال فخاری
یکی از درگیری های سنگین بین غلام رزمی با قوای دولتی در سال ۱۳۳۱ه.ش. اتفاق افتاد .چون در این سال سرگرد فخاری مامور جنگ با غلام رزمی بود این جنگ و این سال به فخاری معروف و نزد اهالی دشتی مبدا تاریخ محلی گردید.
قبل از آن که سرگرد فخاری روانه لاور گردد سرهنگ جباری با چند هنگ و تانک و زره پوش شبانه لاور را محاصره کرد وجنگی سخت در گرفت ولی قوای دولتی با کشته شدن چند سرباز و افسر شکست خورده و عقب نشینی نمودند. پس از شکست قوای دولتی سرهنگ سفیری با چند گروهان و افسر از جمله سرگرد فخاری عازم جنگ با رییس غلام رزمی گردید ولی پس از دادن تلفاتی به خورموج بازگشت . رییس ابول رزمی که خود در جنگ حضور داشت چنین می گوید:
ما سنا بودیم .وقت صبح بود که صدای توپ و تفنگ بلند شدو رییس مظفر روی دیوار بود . مرا صدا زد و گفت رییس غلام محاصره شده ولی معلوم نیست توسط چه کسی . ما در صدد گرداوری نیروی کمکی برای ایشان برآمدیم. من به رزم آباد رفته یک نفر را به درگو نزد ابراهیم رسول نفر دیگری را به اسماعیل محمودی نزد رییس حسین و نفر سومی را به چاه حسین جمال نزد محمد زایر عبدالحسن فرستادیم.رییس مظفر - رییس محمد علی - رییس غلامرضا - حسن رییس - محمود رییس به همراه تفنگچی هایشان از جمله مشهدی محمد غلامرضا - محمد عبدالله - حسین میرشکار به سمت لاور رفتیم به کشتو که رسیدیم تمام نیروهایی که از سنا حرکت کرده بودند در آنجا جمع بودند . از آنجا از راه کوه به لاور حرکت کردیم به نزدیکی قلعه رییس غلام که رسیدیم در دره بزرگی منزل کردیم از بس که نیروهای دولتی خمپاره می زدند لاور پیدا نمود و تمامی نیروهای ما فکر می کردند قلعه لاور نابود شده است. رییس محمد علی با دوربین به اطراف لاور نگاه کرد و گفت قلعه سالم است نیروهایی که به جنگ مشغول بودند سربازان دولتی و چریک از اهالی دهلی بنو آن طرف کازرون بودند تعدادی تفنگچی از جمله رییس مظفر - حیدر عباس - علی شاه - محمد عبدالله - حاجی محمد لرو از پشت سر نیروهای دولتی را به آتش بستند رییس محمد علی خواست به طرف رییس غلام حرکت نماید از این رو به حاجی شاه ابول گفت جلو بیفت تا ما به دنبالت بیایم . ایشان پاسخ داد تفنگ سید و شیخی نمی فهمد سید محمد حسین گفت : من جلو می افتم من بنی هاشمی هستم و از تیرو تفنگ نمی ترسم سرانجام جنگ بسیار سختی در گرفت و دو طرف یکدیگر را به گلوله بستند. نیرو های دولتی که مشغول جنگ بودند حدو ۴۰۰ نفر سرباز دولتی و ۲۰۰ نفر چریک بودند. رییس غلام که از جنگ ترسی نداشت به زایر محمد علی لرو گفت : اذان بگو تیمسار گفت : این دلش سر جاست وقتی سربازان دیدند تاب مقاومت نمی آورند عقب نشینی کردند . بعد رییس غلام دستور داد تا راهها را بسته و از فرار سربازان جلوگیری نمایند ولی سربازان به کوه خاک زده و یک شبانه روز در کوه مانده آنگاه به خورموج بازگشتند و گفتند لاور را مثل خاکستر کرده اند در صورتی که دروغ محض بود . از مردم لاور زنی به نام میانو و از دولتی ها پنجاه سرباز کشته شدند.
سرهنگ چند نفر از جمله غلامحسین رییس علی و سید احمد بهزادی روضه خوان به لاور نزد رییس غلام رزمی فرستاد و او را به خورموج احضار نمود . رییس علی و احمد رییس غلام به آنجا رفتند اما غلام رزمی از رفتن خودداری کرد سرهنگ خودش برای دستگیری وی به لاور رفت دو ماشین وجود داشت که یکی مربوط به رییس غلام رزمی و دیگری مربوط به رییس علی بود . سرهنگ در ماشین رییس غلام نشسته ولی رییس غلام خود با ماشین رییس علی حرکت کرد در این مسافرت رییس محمد علی نیز همراه رییس غلام رزمی بود راننده ماشین مشهدی عبدالله نامی بود در بین راه رییس غلام همراه رییس محمد علی از ماشین پیاده شده و به کوه خاک فرار کردند و مشهدی عبدالله با سرعت کم پشت سر سرهنگ به راه افتاد وقتی به خورموج رسیدند سرهنگ از ماجرا با خبر شد و آنها را تعقیب نمود ولی آثاری از ایشان نیافت . رییس غلام و رییس محمد علی در حالی که مقداری در کوه ماندند شدت تشنگی آنان را سخت می آزارد که به چشمه آبی رسیدند رییس غلام در منطقه چهچو یکی از شتر بانان را به لاور برگشتند. سرهنگ دوباره برای احضار ایشان به خورموج غلامحسین رییس علی و سید احمد را با قرآنی فرستاد و به آنان امان داد. آن دو نفر به خورموج آمدند و با سرهنگ به گفتگو پرداختند ، سرانجام آنان به لاور برگشتند .
در این درگیری تنها سودی که نیروهای دولتی بردند این بود که چند اسلحه و مقداری پول بدست آوردند بعد تمامی نیروهای خود را از سنا و لاور عقب کشیدند . رییس غلام رزمی از سال ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۷ ه.ش. بیشتر در لاور و رزم آباد زندگی می کرد.
درگیری بین ترکهای بهلولی و حاجی نواز دوست مدلوح و اثر نهادن بر درگیری بین رییس غلام رزمی و دولت وقت:
علت
در گیری این بود که ترکهای بهلولی بدهکار وی بودند. حاجی نواز از انها بدهی
خود را طلب کرد ولی آنان ادا نکردند. از این رو حاجی نواز به همراه پسر
خواهرش به قصد جنگ با آنها حرکت کرد. ترکهای بهلولی در دشتی وسیع مشهور به
آسمانک در جلوی حاجی نواز به کمین نشسته بودند ولی حریفش نشده به رییس
غلام رزمی پناه بردند و از وی شکایت نمودند. رییس غلام رزمی بی درنگ به
همراه تعدادی تفنگچی حرکت کرد وقتی به تنگه سه در ، نزدیکی چادر حاجی نواز
رسید ، وی جلوی ایشان آمد. رییس غلام رزمی با نامبرده به تندی برخورد کرد و
حاجی نواز نیز همان گونه جواب داد به این طریق بین آنان درگیری ایجاد
گردید. یکی از تفنگچیان رییس غلام ،گرگعلی حاجی بود با حاجی نواز درگیر شد ،
حاجی نواز وقتی این وضع را مشاهده کرد خواهر زاده 17 ساله خود را به ترکی
صدا زد و گفت : برنو اپارات یعنی برنو بینداز ، درگیری شدت یافته تیر
اندازی شروع شد گرگعلی حاجی تیر خورد و کشته شد . به دستور رییس غلام رزمی
حاجی نواز و خواهر زاده 17 ساله اش را با گلوله کشتند آنگاه به لاور
برگشتند.
بعد از کشته شدن حاجی نواز و خواهر زاده اش ، زن و بچه های حاجی نواز علیه رییس غلام رزمی
شکایت نمودند و اختلاف بین آنها شروع شد دولت بر شدت عمل خود علیه رییس
غلام رزمی افزود. در همین راستا در بهار 1337 ه . ش . دولت برای دستگیری
رییس غلام رزمی در صدد حمله به سنا و رزم آباد بر آمد که در واقع این
درگیری اصلی و نهایی بین رییس غلام رزمی با قوای دولتی بود.
کلیه کدخدایان دشتی ، تنگستان ، دشتستان و بلوک بوشکان از جمله حاج حسین ملا عبدالله ، رییس غلامحسین تنگستانی با 150 نفر تفنگچی ، شیخ عبدالرسول دموخ چاهکوتاهی با حدود 70 نفر بلوکی ، شیخیانیها و گزکی ها به عنوان نیروی دولتی متحد شده بودند و نیروی دولتی متشکل از چند گروهان از نیروی زمینی ارتش و چند افسر و 4 ارابه جنگی و هواپیما بودند.
فرمانده عملیاات مزبور ، فرمانده سپاه 5 شیراز سرلشکر ((م .ت . مجیدی)) بود نیروهای دولتی به همراه چریکهای محلی شبانه همه روستاهایی را که در دست رییس غلام رزمی و برادران وی بود مانند سنا ، چاهگاه ، رزم آباد و درگو محاصره کردند. ساعت 4 بامداد روز جمعه 12/2/1337 نیروهای یاد شده وارد جنگ با نیروهای رییس غلام رزمی شدند در این زمان وی در قلعه رزم آباد بود.
دولت وقت ضمن صدور اعلامیه ای ، علت حمله سپاه 5 شیرازی را برای جنگ با رییس غلام رزمی اعلام کرد و از مردم خواست تا از همکاری با ایشان خودداری نمایند.
این اعلامیه توسط هواپیما برسر روستا های سنا ، رزم آباد ، چاهگاه و مناطق همجوار پخش گردیدتا از این طریق مردم را به جنگ با رییس غلام رزمی وادار نمایند. نیروی هوایی و زمینی صبح جمعه ساعت 8 با تفنگچی های رییس غلام رزمی وارد جنگ گردید . وقتی برادران و برادرزادگان ایشان در سنا ، از جمله رییس ابول، رییس محمد علی ، رییس غلامرضا ، حسن رییس ، حیدر رزمی ، محمد عبدالله ، کریم فرزند رییس محمد علی و علی فرزند رییس مظفر با خبر گردیدند مصمم به جنگ با قوای دولتی گردیدند از سمت شرقی سنا به طرف رزم آباد حرکت کردند هنوز چند متری از سنا فاصله نگرفته بودند که رییس محمد علی توسط حاج حسین ملا عبدالله زخمی شد. محمد عبدالله در این موقع سنگر گرفته خواست حاج حسین را هدف قرار دهد ولی رییس محمد علی مانع شد در این زمان بیشتر آنها به سنا بازگشته فقط حیدر رزمی و علی رزمی فرزند رییس مظفر خود را به رییس غلام رزمی رسانیدند. رییس ابول رزمی در این زمینه می گویید:
وقتی
رییس محمد علی گلوله خورد ما برگشتیم تفنگها را به زنها دادیم و من به کمک
رییس غلامرضا و محمد عبدالله ، رییس محمد علی را در پلاسی گذاشته به خانه
سید عباس آوردیم . حسن ریس را پیش سربازها برای دکتر فرستادیم سروان
خرقانی با زرخ پوش به منزل سید عباس آمد بعد رییس محمد علی را به منزل خودش
بردیم.
ادامه دارد...........
برچسبها: رئیس غلام رزمی, جنگ های رئیس غلام رزمی, دلاوری و شجاعت رئیس غلام رزمی
.: Weblog Themes By Pichak :.


